نوشته زیر متن پیاده شده سخنرانی ای است که در مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت آیت الله منتظری در دانشگاه میشیگان به نمایندگی از سوی برگزارکنندگان توسط آقای علی شجاعی ایراد شد.
امروز گرد هم آمده ایم تا یاد مرحوم آیت الله منتظری را گرامی بداریم، بزرگمردی که به جرأت می توان گفت ملتی را داغدار کرده است. در طول عمر تک تک ماها بوده اند شخصیتهای مشهوری که به دیار باقی شناخته اند و هر کدام با درگذشت شان گروه یا گروههای خاصی را عزادار و غمین کرده اند. اما کمتر دیده ایم که شخصیتی که درگذشتش مانند آیت الله منتظری «همه» را داغدار کند. روز درگذشت آقای منتظری به جرأت روز عزای ملی به معنای واقعی کلمه بود و افرادی از نحله های فکری و عقیدتی مختلف بر روان پاکش درودها فرستادند و در فقدانش مرثیه ها سر دادند، منتظری مرجعی شیعی بود ولی در آن روز از که از بین ما رفت شیعه و سنی و مسیحی و یهودی و زرتشتی و بهایی و مارکسیست و بیدین در رثایش گریستند. به جرأت می توان گفت که منتظری فصل مشترک تمام ارزشهای انسانی و عصاره های نیکی های این ملت بود. در شهر قم مراجع مختلفی دار فانی را ودا گفته اند- که چه بسا جز مقلدین آنها و برخی روحانیون کسی خبرش را هم نشنیده است- ولی تشییع جنازه میلیونی او در قم نه تاکنون سابقه داشته و نه شاید تا دهه ها و قرنها لاحقه ای هم داشته باشد. امروز نیز نام و یاد این بزرگمرد ما را گرد هم آورده است و احساس دِینی که به عنوان یک ملت نسبت به او داریم. بار این وظیفه بر دوش ما ایرانیان خارج از کشور بسی سنگین تر است چرا که با نهایت تأسف درون ایران کسی اجازه آن را نمی یابد که یاد او را گرامی دارند. سؤالی که مطرح می شود این است که فرق منتظری با بقیه چیست؟ مردم ما چه در منتظری دیده اند که در دیگران ندیده اند؟ در این گفتار کوتاه تلاش می کنیم برای این پرسش جوابی درخور بیابیم.
به جرأت می توان گفت منتظری شخصیتی چند بعدی و چند وجهی بود و از کنار هم قرار گرفتن این وجوه و نحوه تکامل و تطور آنهاست که منتظری، منتظری شده است، از این رو نمی توان در پاسخ به سؤال فوق تنها بر یک جنبه از جنبه های متعدد شخصیتی او متمرکز شد. با این حال هیچ مُرکّبی را نمی توان بدون بررسی اجزایش شناخت. از این رو در اینجا می کوشم به برخی از این ابعاد شخصیتی بپردازم:
۱- نوآوری در فقه: اگر جوهره اسلام را به عنوان مجموعه ای از باورها و اصول در نظر بگیریم، فقه پلی است میان آن جوهر و زندگی عملی مؤمن، نگاشتی است از آن اصول خدشه ناپذیر بر فضای برداری زندگی فردی و اجتماعی یک مسلمان، هنر و تبحر یک فقیه آن است که ارتباط درستی بین اصول اعتقادی و اخلاقی اسلام و واقعیتهای زندگی فردی و اجتماعی برقرار کند. منتظری فقیه بود و فقیه متبحری هم بود. مسلما یکی از جنبه های برجسته شخصیت این بزرگمرد نظریات جدیدی است که در فقه اسلامی مطرح کرده است. نظراتی که از یک سو از نفس سلیم و انسان گرای او منشأ گرفته اند و از دیگر سو نشان از قدرت درک بالای او نسبت به شرایط اجتماعی دارند. در واقع شاید بتوان گفت وظیفه اصلی فقیه «مصداق شناسی» است که عبارت است از انطباق مسائل روزمره در زندگی فردی و اجتماعی باورمندان با احکام و مفاهیم کلی و خدشه ناپذیر شرع و آیت الله منتظری از این منظر «مصداق شناس» خبره ای بود. گرچه مفهوم حقوق فطری و تغییرناپذیر برای انسان پیشینه طولانی در تاریخ اندیشه اسلامی دارد، مرحوم منتظری از معدود فقیهان مسلمان است که رساله ای در باب حقوق انسان تدوین کرده است.
در اینجا بد نیست به تعدادی از نظرات فقهی مرحوم منتظری اشاره کنیم:
- لزوم بهره مندی بهاییان از حقوق شهروندی. (متن سؤال و جواب شرعی در پایگاه اینترنتی معظم له).
- جبران کاهش ارزش پول کاغذی به سبب تورم شامل حکم ربا نمی شود. (رساله استفتائات،ج ۳، ص ۱۹۸، مسأله ۳۲۶۸).
- جواز مصافحه با زنان غیر مسلمان و زنان مسلمان نامحرمی که عدم مصافحه را بی احترامی به خود می دانند. (کتاب دیدگاهها،ج۱، ص ۵۷۲).
- جواز شبیه سازی انسان و تحقیقات سلول بنیادی: (دیدگاهها، ج ۲، ص ۳۶).
- به فتوای منتظری آمر و متصدی و مباشر اعترافات و مصاحبههای ساختگی تلویزیونی – با زور و شکنجه و تهدید – گناهکار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزیر خواهند بود. (مکاتبات دکتر کدیور با آیت الله منتظری)
- جاری ندانستن مجازات اعدام برای کسی که از اسلام خارج می شود (رساله استفتائات. ج۳- ص ۴۷۵-۴۷۸): آیت الله منتظری به این مساله در چندین جا اشاره کرده از جمله در رساله استفتائات،ج۳،ص ۴۷۵-۴۷۸، حکومت دینی و حقوق انسان ص ۱۳۰)
حضرت آیتالله منتظری بر خلاف تصور رایج، فقیهی سنتی بود و از پایگاه فقه سنتی از حقوق شهروندی، حقوق انسان و … دفاع میکرد. اگر دقت کرده باشید ایشان فتاوی به اصطلاح شاذ بسیار کم دارند و آنچه که فتوی ایشان است در اکثر موارد با نظر جمهور علما منافات بنیادی ندارد. این را از این باب گفتم که مشخص شود نظرات فقهی نوگرایانه ای که از سوی ایشان مطرح شده خاستگاه سنتی دارد و اتفاقا ارزششان هم در همین است چرا که بر مبنای همان اصول و تفکر فقهی استخراج شده اند که فقهای سنتی از آن استفاده می کنند. این امر سبب می شود پذیرش چنین نظراتی برای روحانیون و باورمندان سنتی تر آسان تر باشد. از دیگر سو این امر نشان می دهد که آن مرحوم – مانند خیلی ها- ادای روشنفکر بودن در نمی آورد و نظرات پیشرویی که بدانها رسیده بود از ایمان و اعتقاد دینی او نتیجه می شد.
ممکن است عده ای چنین مطرح کنند که با وجود سیستم های حقوقی نوین که علی الظاهر حقوق بشر بیشتر در آنها مراعات می شود این نوآوریهای فقهی بیشتر به چرخاندن لقمه از پشت سر شباهت دارد. اما به نظر می رسد با توجه به واقعیتهای جامعه ایران- که به شدت مذهبی و سنتی است- لازم است که راه حل های درون دینی برای مسائل اجتماعی و حقوقی امروز مطرح شود، در صورت نبود چنین راه حل هایی باورمندان یا از عرصه نوین اجتماعی حذف می شوند و یا به تقابل به آن بر می خیزند. از این منظر کار فقهایی نوگرایی چون منتظری در آشتی دادن طیف های سنتی جامعه با مدرنیته بسیار ارزشمند و حیاتی است.
بسیاری به آیت الله منتظری از این بابت که معتقد به نظریه ولایت فقیه بوده و نقش مهمی در وارد کردن و تثبیت آن در نظام سیاسی برآمده از انقلاب داشته است خرده می گیرند. درست است که نظام ولایت فقیه ممکن است- در مقایسه با نظام های مبتنی بر لیبرال دموکراسی و حتی نظام اسلامی مبتنی بر شورا- از چندان جذابیتی برخوردار نباشد- به ویژه برای کسانی که به کل قائل به جدایی دین از دولت باشند-، با این حال باید در نظر داشت که نظریه سیاسی ولایت فقیه- که برای اولین بار توسط ملا احمد نراقی در قرن ۱۳ هجری قمری مطرح شد- در تفکر فقهی شیعه نظریه مترقی ای بوده و در برابر نظریه انفعالی «تقیه و انتظار» مطرح شده است. شاید بسیاری در این جمع ندانند که مخالفت بسیاری از مراجع و فقهای سنتی با نظریه ولایت فقیه از باب تجویز دموکراسی یا مذمت دخالت دین در سیاست نیست بلکه از دید این حضرات هر حکومتی در دوران غیبت- مستقل از اینکه عادل باشد یا ظالم، دینی باشد یا ضد دینی، دموکراتیک باشد یا استبدادی- نامشروع است. فقط چند سالی است که متفکرانی چون آیت الله مهدی حائری یزدی- فرزند شیخ عبدالکریم حائری یزدی بنیانگذار حوزه علمیه قم- و محسن کدیور نظریات پیشروتری را مطرح کرده اند که قرابت بیشتری با نظریه شورا- و دموکراسی- دارد.
نکته دیگری که باید در نظر داشت تحولاتی است که به مرور زمان در آراء مرحوم منتظری در باب ولایت فقیه ایجاد شده است. ایشان در دوران جوانی- که شاگرد مرحوم آیت الله بروجردی بودند- به ولایت فقیه مبتنی بر نصب معتقد بود در حالیکه در نظرات اخیرش که در کتاب «مبانی فقهی حکومت اسلامی» منعکس شده ولی فقیه منتخب مردم است و وارد شؤون اجرایی و تقنینی و قضایی نمی شود و بیشتر نقش یک ناظر و متعادل کننده را بازی می کند. این نظر به کلی با ولایت فقیه مورد نظر آیت الله خمینی- و بالاخض نظام سیاسی امروز ایران- تفاوت اساسی دارد.
۲- سیره عملی: درست است که کارهای منتظری در فقه بسیار ارزشمند است ولی بدون شک آنچه منتظری را از بقیه فقهای نوگرا متمایز می کند مسیر منحصر بفردی است که در زندگی اجتماعی و سیاسی خود طی کرده است- مسیری که به نوبه خود از صداقت و سلامت نفس آن مرحوم حکایت می کند. در نظر داشته باشید که باور بسیاری از افراد به ارزشهایی مانند حقوق بشر و دموکراسی در حد تئوری باقی می ماند و وقتی پای عمل به میان می آید بسیاری در این آزمون رفوزه می شوند. در میان فقیهان و اندیشمندان اسلامی بوده اند و هستند کسانی که نظریه های پیشروی در زمینه هایی مانند دموکراسی و حقوق بشر را طرح کرده اند، ولی بیشتر این افراد در موقعیتی قرار نگرفته اند که پایبندی عملی شان به این نظریات را اثبات کنند و چه بسا وقتی در مصدر امور قرار گرفته اند با اعمالشان روی دیکتاتورهای بزرگ تاریخ را سفید کرده اند. به جرأت می توان گفت که مردان بزرگ را نه با حرف بلکه با عمل می سنجند و شاید رمز محبوبیت و جاودانگی مرحوم منتظری در همین پایبندی عملی به ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشر باشد. یادمان باشد که آیت الله منتظری در دورانی که هنوز حرف و حدیث در موردش فراوان است- یعنی دهه اول انقلاب که بسیاری از کسانی که در آن روزها در مصدر امور بوده اند از پرونده قابل دفاعی در حیطه حقوق بشر برخوردار نیستند- فرد دوم در سلسله مراتب قدرت در جمهوری اسلامی بود، با این حال در همان دوران- که برخی ها سیاهش می خوانند- نیز قدرت سبب نشد تا دامانش تر شود و همواره – در حد تشخیص و توانایی اش- پشتیبان ستمدیدگان بود. بسیاری از کسان که در سالهای دهه ۶۰ در زندانهای جمهوری اسلامی بوده اند و هنوز نیز در قید حیات هستند از منش بزرگوارانه آیت الله منتظری و نمایندگانشان در زندانهای آن روزها سخن ها گفته اند، بگذریم از بسیاری کسان که با دخالت مستقیم او از اعدام های دهه ۶۰ جان سالم بدر برده اند. و باز همه نیک می دانیم که چگونه اعدام فله ای زندانیان چپ و مجاهدین خلق در سال ۶۷ سبب شد آن برخورد نهایی بین آیت اله منتظری و دیگر سران انقلاب رخ دهد و منتظری در یک قدمی ولایت مطلقه به خاطر باورهایش به آن پشت پا بزند. درباره موضعگیری ایشان در برابر قتلهای فلهای دهه شصت، خوب است به این نکته نیز اشاره شود که عمده کسانی که با موضعگیری ایشان از این مجازات وحشیانه گریختند، اعضای همان گروهی بودند (مجاهدین خلق) که فرزند ایشان را به شهادت رساندند. یعنی ایثار در بالاترین حد ممکن. اگر کس دیگری بود، چه بسا که آتش انتقام آنقدر در وجودش زبانه میکشید که نه تنها دم برنمیآورد بلکه موجبات خوشحالیاش نیز فراهم میآمد.
در اینجا بد نیست به فرازهایی از نامه مشهور آیت الله منتظری به آیت الله خمینی پس از عزل از قائم مقامی رهبری اشاره کنیم:
آیا میدانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس نشدهاست ؟ آیا میدانید از بس دزدی و اختلاس مخصوصاً با لباس پاسدار و کمیته زیاد شده مردم احساس امنیت جانی نمیکنند ؟ آیا میدانید در جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه در فقه خواندیم نه جان مسلمان محترم است نه مال او و افراد شورای عالی قضایی از ترس یکدیگر و یا ترس از تلفنهای مقامات و یا جوسازیهای غلط بر این همه خلاف شرعیها به وسیلهٔ سکوت صحه میگذارند . آیا میدانید در داخل زندانها جنایت میشود و شورای عالی قضایی که وظیفه دارد ، یا نمیداند و یا جرأت اقدام ندارد؟
این پایبندی عملی مرحوم منتظری به ارزشهایی که بدانها باور داشت به مفهوم دگم و بسته بودن دایره تفکری ایشان نبو، اتفاقا مرحوم منتظری از سنخ آدمهایی بود که آن قدر شجاعت داشت که به اشتباهات فکری و عملی خود اعتراف کند. توجه داشته باشید که هر قدر اعتبار علمی و اجتماعی فرد بالاتر باشد اعتراف به اشتباه دشوارتر و لازمه مناعت طبع بیشتری است. شاید بزرگترین و برجسته ترین نمونه این شجاعت را بتوان در عذرخواهی مرحوم منتظری از ملت ایران و اعتراف او به این مطلب باشد که آنچه او از ولایت فقیه در ذهن داشت این چیزی نبود که امروز اجرا می شود. مورد دیگر اعتراف ایشان به اشتباه بودن گروگان گیری در سفارت امریکا در اظهار نظری در ۱۳ آبان امسال بود.
۳- زندگی شخصی: می گویند درخت هر چه بارش بیشتر باشد افتاده تر است. مرحوم آیت الله منتظری نمونه کاملی از این افتادگی و شکسته نفسی بودند. این صداقت و سلامت نفس در برخوردهای شخصی او با دیگران هویدا بود. زندگی شخصی و لباس او همیشه ساده بود و در برخوردهایش با مردم عادی نیز بسیار خاکی و بی پیرایه بودند. یادمان باشد که مرحوم منتظری تا مدتها فرد دوم در سلسله قدرت جمهوری اسلامی بود با این حال این موقعیت تغییری در رفتار شخصی اش ایجاد نکرد. بر خلاف بسیاری که ادعای مردمی بودنشان گوش فلک را کر می کند ولی «چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند» برای آیت الله منتظری ساده زیستی و مردمی بودن روش زندگی بود نه ژستی سیاسی. او در حالیکه مرجع مسلم و نفر دوم در سلسله قدرت بود نامه هایی را که مردم برایش می نوشتند- و گاها دارای شوخی و توهین و ناسزا هم بود- شخصا مطالعه می کرد و پاسخ می داد. رفتارهای فردی آیت الله منتظری نیز خیلی بی پیرایه بود، همگان به خاطر دارند تألم روحی و سادگی در بیان احساسات آیتالله العظمی منتظری را در زمانیکه خبر شهادت فرزندشان به ایشان دادند و ایشان بدون هیچ ریاکاری (که سکه رایج آن دوران بود) برای فرزند برومندشان در برابر دوربین تلویزیون گریستند.
یکی از مهمترین ویژگیهای شخصیتی آن مرحوم سعه صدر و نقدپذیری اش بود. شاید بهترین مثال در این مورد مباحثات و مکاتبات ایشان با دکتر عبدالکریم سروش باشد. پس از اینکه سروش نظریه معروف خود مبنی بر «تجربه نبوی بودن قرآن» را مطرح کرد بسیاری او را تکفیر کردند، ایشان نه تنها چنین نکرد بلکه بر خلاف رفتار اکثر مراجع- که این را کسر شأن خود می دانند- با او وارد مباحثه شد و کوشید به جای چوب تکفیر با زبان استدلال پاسخ او را بدهد.
********
در کنار این ویژگیهای برجسته بدون شک مظلومیت مرحوم منتظری نیز در تاریخ ثبت خواهد شد، بزرگمردی که به مدت دو دهه «شیخ ساده لوح»ی بود که قرار بود «ابتلائات دنیویش» کفاره ساده لوحی اش شود، ابتلائاتی که شامل مقلدان و دوستدارانش نیز می شد و می شود. از این رو منتظری به ويژه برای نسل جوان چهره ای شناخته شده نبود. آنچه در پی آن انتخابات کذایی در ایران رخ داد و موضع گیریهای صریح و شجاعانه مرحوم منتظری در برابر مظالم و فجایعی که رخ داده بود سبب شد مردم و بالاخص جوانان دگر بار منتظری را کشف کنند. مرحوم منتظری بیست سال هزینه آزادگی اش را با ابتلائات دنیوی ای که به ناحق به او تحمیل شده بود پرداخت، ولی آن روزی که از پیش ما رفت با عزت رفت.
*******
آن چه منتظری را منتظری کرد نه فقاهت او بود، نه مواضع سیاسی اش، نه زندگی و منش شخصی اش و نه مظلومیت اش بلکه جمع شدن این عوامل در کنار هم بود، به عبارت دیگر منتظری جمعی بود که از مجموع اجزای تشکیل دهنده اش بزرگتر بود و شاید بتوان گفت از این لحاظ در تاریخ معاصر کشور مان بی همتاست. به عنوان مثال اعتقاد نظری و التزام عملی اش به حقوق بشر بوده که سبب شده دکتر شیرین عبادی او را به حق پدر حقوق بشر ایران بداند.
کوتاه سخن اینکه چه نظرات منتظری را قبول داشته باشیم و چه با آنها مخالف باشیم، منتظری اسوه عملی آن چیزی بود که به آن باور داشت. به جرأت می توان گفت او همه آن چیزی بود که بقیه نبودند واین است آنچه او را از دیگران متمایز می کرد و متمایز می کند. او از جنس افرادی بود که مولانا در موردشان می گوید:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر // از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما // گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد!