روشنفکری ما و «آریایی محوری»

ارسال‌شده در Iran, history, intellect, politics در فوریه 7, 2010 توسط hajiakbari

برای من خیلی جالب است که در این روزها که مردم ایران در حال مبارزه با دیکتاتور دروغ گویی مثل احمدی نژاد هستند، برخی افراد- که از قضا خود را سبزتر از همه هم می دانند- دروغ برتری نژاد آریایی از یک سو و آریایی بودن مردم کنونی ایران از سوی دیگر را که استاد و پدر معنوی احمدی نژاد،‌ پیشوای نژادپرستان جهان ادولف هیتلر برای مقاصد سیاسی اش جعل کرده بود  چسبیده اند و رها نمی کنند. جالب است که بررسیهایی که اخیراً بر روی ساختار ژنتیکی ساکنان کنونی فلات ایران انجام شده است حکایت از این دارد که از لحاظ ژنتیکی شباهت ما با همسایگان عرب و ترک مان بیشتر از شباهتی است که با اروپایی های چشم آبی آریایی نژاد داریم. (به عنوان نمونه اینجا و اینجا را ببینید.) ولی عده ای از دوستان به اصطلاح ایران دوست ما به قول معروف باورشان شده که در خانه کدخدا شام می دهند و هفت دهه است که از این افسانه دست برنمی دارند.

درست است که گروهی از قبایل آریایی در هزاره نخست یا دوم پیش از میلاد پا بر فلات ایران گذاردند و به مرور زمان توانستند از لحاظ سیاسی و فرهنگی بر ساکنان بومی فلات ایران غالب شوند و زبان فارسی امروز ریشه در زبان آن مهاجران دارد،‌ ولی نباید یادمان برود که ساکنان بومی سرزمین ایران نیز به محض ورود آریایی ها به یکباره از میان نرفتند بلکه با این مهاجران جدید درآمیختند. در حقیقت چنین آمیختگی نژادی و فرهنگی ای در موجهای بعدی مهاجرت به ایران مانند حمله اعراب، مهاجرت ترکها و حمله مغول نیز اتفاق افتاد و فرهنگ و نژاد ساکنان کنونی ایران زمین حاصل امتزاجات  نژادی و فرهنگی ای است که بارها در تاریخ این سرزمین روی داده است. این- چه خوشایند ما باشد و چه نباشد- یک واقعیت تاریخی است و نمی توان نژاد و هویت ایرانی را بدون در نظر گرفتن آن به درستی تعریف و تحلیل کرد.

ایراد اساسی طرز تفکر این دوستان این است که جنبه های مختلف فرهنگ و هویت ایرانی را نه بر مبنای فضایل و ارزشهای انسانی جهانشمول بلکه بر مبنای نزدیکی و دوری شان از این هویت خیالی خودساخته ارزشگذاری می کند،‌ هر آنچه را که بدان نزدیک باشد تا سر حد پرستش نیکو می دارد و هر آنچه را که از آن دور باشد زشت و پلید می شمرد و نظام ارزش ای را شکل می دهد که مبنای خوب بودن در آن «آریایی بودن» است، چنین تفکری- گذشته از اثرات ویرانگری که بر عرصه اندیشه دارد و در خوشبینانه ترین حالت سبب نوعی سطحی نگری می شود- در عرصه اجتماعی به نژادپرستی منتهی می شود چرا که خوب و بد بودن افراد نیز از دیدگاه این دوستان در چارچوب همین نظام ارزشی تعریف می شود.

یکی از نمودهای عینی این نظام ارزشی «اسلام ستیزی» است. اصولاً هر فرد حق دارد که به اسلام- به عنوان یک آیین- باور نداشته باشد و اصول و احکام آن را نقد کند. ولی مخالفت این «آریایی پرستان» با اسلام ارتباطی با محتوای آن ندارد،‌ بلکه بدین سبب است که اسلام دینی عربی است که بر مردم پاکنژاد و آریایی ایران تحمیل شده است. جالب است که همین دوستان چنان تصویر رمانتیکی از آیین زرتشتی ارائه می دهند که با واقعیت فرسنگها فاصله دارد و از نظام طبقاتی و «کاستی» وحشتناکی که آیین زرتشتی قرنها توجیه گر آن بوده هیچ نمی گویند. درست است که تمام آیینها- از جمله اسلام و زرتشتیگری- دارای مزایا و معایبی هستند که شایسته است توسط اندیشمندان و دین شناسان مورد بحث و بررسی قرار گیرند،‌ ولی اینکه اسلام را به دلیل «سامی» و «عربی» بودن بد مطلق بدانیم و زرتشتیگری را به دلیل «ایرانی» بودن و آریایی بودن بستاییم نمی تواند جز ناشی از سطحی نگری باشد.

نمود عملی دیگری این تفکر را می توان در تحقیر اقوام ایرانی غیر فارس مانند اعراب و ترکان دید،‌ از دید این جماعت گناه ایرانیان ترک و عرب و ترکمن «آریایی» نبودن شان است،‌ گناهی که سبب می شود آنان «کمتر» ایرانی باشند و به عنوان ستون پنجم همسایگان پست نژادِ این پاکنژادان آریایی نگریسته شوند. چنین نگرشی در کشور کثیرالمله ای مانند ایران بسیار خطرناک است، چرا که اگر غلبه یابد می تواند خطر جنگ داخلی و یا حتی تجزیه ایران را در پی داشته باشد.

خلاصه کلام اینکه مفکوره آریایی بودن مردم ایران زمین در سالهای پایانی دهه ۱۹۳۰ میلادی توسط هیتلر و اطرافیانش برای اهداف کاملاً سیاسی- و برای توجیه هم پیمانی با پادشاهی ایران در جنگ جهانی دوم- جعل شد و از هیچ پایه علمی و تاریخی برخوردار نیست. به نظر می رسد وقت آن رسیده باشد که نخبگان و روشنفکران ایرانی تکلیفشان را با این نظریه خیالی روشن کنند و از آسیب هایی که از این رهگذر ممکن است متوجه امنیت ملی و تمامیت ارضی سرزمین ایران شود جلوگیری کنند.

بچه ها! بزرگ شدن تان مبارک!

ارسال‌شده در Iran, politics, whisper در فوریه 4, 2010 توسط hajiakbari

دیروز دربی معروف پایتخت بود،‌ دربی ای که این بار بر خلاف شش مسابقه قبلی برنده داشت. یادم هست آن قدیم تر ها وقتی استقلال و پرسپولیس مسابقه داشتند از یک هفته قبل تر بساط کل کل و کری خواندن بپا بود که تا روز مسابقه ادامه داشت، پس از پایان دربی نیز طرفداران تیم برنده- اگر دربی برنده ای می داشت- در به در دنبال دوستانشان از اردوی مقابل بودند تا این پیروزی را به رخشان بکشند.

اما در دربی دیروز که از قضا برنده هم داشت حکایت به گونه دیگری بود. در اینترنت که می چرخیدی خبری از آن کری خواندن های سالهای پیش نبود؛ در میان نزدیک به ۴۰۰ دوستی که در فیسبوک دارم که دست کم نصف شان پرسپولیسی هستند فقط یک نفر را دیدم که بعد از دربی «قرمزته» را بر پروفایلش قرار دهد. تو گویی شوق آزادی چنان بچه ها را «بزرگ» و دلهایشان را سودایی کرده که جز به آن نه به چیز دیگری فکر می کنند و نه به چیز دیگری راضی می شوند، قرمز و آبی در هم آمیخته اند و جملگی «سبز» شده اند، سبزی که بدون شک از آن زندگی خواهد رویید. بچه ها بزرگی تان و بزرگی مان مبارک، به امید آن روزی که همگی- قرمز و آبی- شاهد به آغوش کشیدن شاهد آزادی در عید عاشقان مان باشیم.

چرا منتظری؟

ارسال‌شده در Uncategorized در ژانویه 31, 2010 توسط hajiakbari

نوشته زیر متن پیاده شده سخنرانی ای است که در مراسم بزرگداشت چهلمین روز درگذشت آیت الله منتظری در دانشگاه میشیگان  به نمایندگی از سوی برگزارکنندگان توسط آقای علی شجاعی ایراد شد.

امروز گرد هم آمده ایم تا یاد مرحوم آیت الله منتظری را گرامی بداریم،‌ بزرگمردی که به جرأت می توان گفت ملتی را داغدار کرده است. در طول عمر تک تک ماها بوده اند شخصیتهای مشهوری که به دیار باقی شناخته اند و هر کدام با درگذشت شان گروه یا گروههای خاصی را عزادار و غمین کرده اند. اما کمتر دیده ایم که شخصیتی که درگذشتش مانند آیت الله منتظری «همه» را داغدار کند. روز درگذشت آقای منتظری به جرأت روز عزای ملی به معنای واقعی کلمه بود و افرادی از نحله های فکری و عقیدتی مختلف بر روان پاکش درودها فرستادند و در فقدانش مرثیه ها سر دادند،‌ منتظری مرجعی شیعی بود ولی در آن روز از که از بین ما رفت شیعه و سنی و مسیحی و یهودی و زرتشتی و بهایی و مارکسیست و بیدین در رثایش گریستند. به جرأت می توان گفت که منتظری فصل مشترک تمام ارزشهای انسانی و عصاره های نیکی های این ملت بود. در شهر قم مراجع مختلفی دار فانی را ودا گفته اند- که چه بسا جز مقلدین آنها و برخی روحانیون کسی خبرش را هم نشنیده است- ولی تشییع جنازه میلیونی او در قم نه تاکنون سابقه داشته و نه شاید تا دهه ها و قرنها لاحقه ای هم  داشته باشد. امروز نیز نام و یاد این بزرگمرد ما را گرد هم آورده است و احساس دِینی که به عنوان یک ملت نسبت به او داریم. بار این وظیفه بر دوش ما ایرانیان خارج از کشور بسی سنگین تر است چرا که با نهایت تأسف درون ایران کسی اجازه آن را نمی یابد که یاد او را گرامی دارند.  سؤالی که مطرح می شود این است که فرق منتظری با بقیه چیست؟ مردم ما چه در منتظری دیده اند که در دیگران ندیده اند؟ در این گفتار کوتاه تلاش می کنیم برای این پرسش جوابی درخور بیابیم.

به جرأت می توان گفت منتظری شخصیتی چند بعدی و چند وجهی بود و از کنار هم قرار گرفتن این وجوه و نحوه تکامل و تطور آنهاست که منتظری،‌ منتظری شده است،‌ از این رو نمی توان در پاسخ به سؤال فوق تنها بر یک جنبه از جنبه های متعدد شخصیتی او متمرکز شد. با این حال هیچ مُرکّبی را نمی توان بدون بررسی اجزایش شناخت. از این رو در اینجا می کوشم به برخی از این ابعاد شخصیتی بپردازم:

۱- نوآوری در فقه: اگر جوهره اسلام را به عنوان مجموعه ای از باورها و اصول در نظر بگیریم، فقه پلی است میان آن جوهر و زندگی عملی مؤمن،‌ نگاشتی است از آن اصول خدشه ناپذیر بر فضای برداری زندگی فردی و اجتماعی یک مسلمان،‌ هنر و تبحر یک فقیه آن است که ارتباط درستی بین اصول اعتقادی و اخلاقی اسلام و واقعیتهای زندگی فردی و اجتماعی برقرار کند. منتظری فقیه بود و فقیه متبحری هم بود. مسلما یکی از جنبه های برجسته شخصیت این بزرگمرد نظریات جدیدی است که در فقه اسلامی مطرح کرده است. نظراتی که از یک سو از نفس سلیم و انسان گرای او منشأ گرفته اند و از دیگر سو نشان از قدرت درک بالای او نسبت به شرایط اجتماعی دارند. در واقع شاید بتوان گفت وظیفه اصلی فقیه «مصداق شناسی» است که عبارت است از انطباق مسائل روزمره در زندگی فردی و اجتماعی باورمندان با احکام و مفاهیم کلی و خدشه ناپذیر شرع و آیت الله منتظری از این منظر «مصداق شناس» خبره ای بود. گرچه مفهوم حقوق فطری و تغییرناپذیر برای انسان پیشینه طولانی در تاریخ اندیشه اسلامی دارد،‌ مرحوم منتظری از معدود فقیهان مسلمان است که رساله ای در باب حقوق انسان تدوین کرده است.

در اینجا بد نیست به تعدادی از نظرات فقهی مرحوم منتظری اشاره کنیم:

- لزوم بهره مندی بهاییان از حقوق شهروندی. (متن سؤال و جواب شرعی در پایگاه اینترنتی معظم له).

- جبران کاهش ارزش پول کاغذی به سبب تورم شامل حکم ربا نمی شود. (رساله استفتائات،‌ج ۳،‌ ص ۱۹۸، مسأله ۳۲۶۸).

- جواز مصافحه با زنان غیر مسلمان و زنان مسلمان نامحرمی که عدم مصافحه را بی احترامی به خود می دانند. (کتاب دیدگاهها،‌ج۱، ص ۵۷۲).

- جواز شبیه سازی انسان و تحقیقات سلول بنیادی: (دیدگاهها،‌ ج ۲،  ص ۳۶).

- به فتوای منتظری آمر و متصدی و مباشر اعترافات و مصاحبه‌های ساختگی تلویزیونی – با زور و شکنجه و تهدید – گناهکار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزیر خواهند بود. (مکاتبات دکتر کدیور با آیت الله منتظری)

-  جاری ندانستن مجازات اعدام برای کسی که از اسلام خارج می شود (رساله استفتائات. ج۳- ص ۴۷۵-۴۷۸): آیت الله منتظری به این مساله در چندین جا اشاره کرده از جمله در رساله استفتائات،‌ج۳،‌ص ۴۷۵-۴۷۸،‌ حکومت دینی و حقوق انسان ص ۱۳۰)

حضرت آیت‌الله منتظری بر خلاف تصور رایج، فقیهی سنتی بود و از پایگاه فقه سنتی از حقوق شهروندی، حقوق انسان و … دفاع می‌کرد. اگر دقت کرده باشید ایشان فتاوی به اصطلاح شاذ بسیار کم دارند و آنچه که فتوی ایشان است در اکثر موارد با نظر جمهور علما منافات بنیادی ندارد. این را از این باب گفتم که مشخص شود نظرات فقهی نوگرایانه ای که از سوی ایشان مطرح شده  خاستگاه سنتی دارد و اتفاقا ارزششان هم در همین است چرا که بر مبنای همان اصول و تفکر فقهی استخراج شده اند که فقهای سنتی از آن استفاده می کنند. این امر سبب می شود پذیرش چنین نظراتی برای روحانیون و باورمندان سنتی تر آسان تر باشد. از دیگر سو این امر نشان می دهد که آن مرحوم – مانند خیلی ها- ادای روشنفکر بودن در نمی آورد و نظرات پیشرویی که بدانها رسیده بود از ایمان و اعتقاد دینی او نتیجه می شد.

ممکن است عده ای چنین مطرح کنند که با وجود سیستم های حقوقی نوین که علی الظاهر حقوق بشر بیشتر در آنها مراعات می شود این نوآوریهای فقهی بیشتر به چرخاندن لقمه از پشت سر شباهت دارد. اما به نظر می رسد با توجه به واقعیتهای جامعه ایران- که به شدت مذهبی و سنتی است- لازم است که راه حل های درون دینی برای مسائل اجتماعی و حقوقی امروز مطرح شود، در صورت نبود چنین راه حل هایی باورمندان یا از عرصه نوین اجتماعی حذف می شوند و یا به تقابل به آن بر می خیزند. از این منظر کار فقهایی نوگرایی چون منتظری در آشتی دادن طیف های سنتی جامعه با مدرنیته بسیار ارزشمند و حیاتی است.

بسیاری به آیت الله منتظری از این بابت که معتقد به نظریه ولایت فقیه بوده و نقش مهمی در وارد کردن و تثبیت آن در نظام سیاسی برآمده از انقلاب داشته است خرده می گیرند. درست است که نظام ولایت فقیه ممکن است- در مقایسه با نظام های مبتنی بر لیبرال دموکراسی و حتی نظام اسلامی مبتنی بر شورا- از چندان جذابیتی برخوردار نباشد- به ویژه برای کسانی که به کل قائل به جدایی دین از دولت باشند-،‌ با این حال باید در نظر داشت که نظریه سیاسی ولایت فقیه- که برای اولین بار توسط ملا احمد نراقی در قرن ۱۳ هجری قمری مطرح شد- در تفکر فقهی شیعه نظریه مترقی ای بوده و در برابر نظریه انفعالی «تقیه و انتظار» مطرح شده است. شاید بسیاری در این جمع ندانند که مخالفت بسیاری از مراجع و فقهای سنتی با نظریه ولایت فقیه از باب تجویز دموکراسی یا مذمت دخالت دین در سیاست نیست بلکه از دید این حضرات هر حکومتی در دوران غیبت- مستقل از اینکه عادل باشد یا ظالم، دینی باشد یا ضد دینی،‌ دموکراتیک باشد یا استبدادی- نامشروع است. فقط چند سالی است که متفکرانی چون آیت الله مهدی حائری یزدی- فرزند شیخ عبدالکریم حائری یزدی بنیانگذار حوزه علمیه قم- و محسن کدیور نظریات پیشروتری را مطرح کرده اند که قرابت بیشتری با نظریه شورا- و دموکراسی- دارد.

نکته دیگری که باید در نظر داشت تحولاتی است که به مرور زمان در آراء مرحوم منتظری در باب ولایت فقیه ایجاد شده است. ایشان در دوران جوانی- که شاگرد مرحوم آیت الله بروجردی بودند- به ولایت فقیه مبتنی بر نصب معتقد بود در حالیکه در نظرات اخیرش که در کتاب «مبانی فقهی حکومت اسلامی» منعکس شده ولی فقیه منتخب مردم است و وارد شؤون اجرایی و تقنینی و قضایی نمی شود و بیشتر نقش یک ناظر و متعادل کننده را بازی می کند. این نظر به کلی با ولایت فقیه مورد نظر آیت الله خمینی- و بالاخض نظام سیاسی امروز ایران- تفاوت اساسی دارد.

۲- سیره عملی: درست است که کارهای منتظری در فقه بسیار ارزشمند است ولی بدون شک آنچه منتظری را از بقیه فقهای نوگرا متمایز می کند مسیر منحصر بفردی است که در زندگی اجتماعی و سیاسی خود طی کرده است- مسیری که به نوبه خود از صداقت و سلامت نفس آن مرحوم حکایت می کند. در نظر داشته باشید که باور بسیاری از افراد به ارزشهایی مانند حقوق بشر و دموکراسی در حد تئوری باقی می ماند و وقتی پای عمل به میان می آید بسیاری در این آزمون رفوزه می شوند. در میان فقیهان و اندیشمندان اسلامی بوده اند و هستند کسانی که نظریه های پیشروی در زمینه هایی مانند دموکراسی و حقوق بشر را طرح کرده اند،‌ ولی بیشتر این افراد در موقعیتی قرار نگرفته اند که پایبندی عملی شان به این نظریات را اثبات کنند و چه بسا وقتی در مصدر امور قرار گرفته اند با اعمالشان روی دیکتاتورهای بزرگ تاریخ را سفید کرده اند.  به جرأت می توان گفت که مردان بزرگ را نه با حرف بلکه با عمل می سنجند و شاید رمز محبوبیت و جاودانگی مرحوم منتظری در همین پایبندی عملی به ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشر باشد. یادمان باشد که آیت الله منتظری در دورانی که هنوز حرف و حدیث در موردش فراوان است- یعنی دهه اول انقلاب که بسیاری از کسانی که در آن روزها در مصدر امور بوده اند از پرونده قابل دفاعی در حیطه حقوق بشر برخوردار نیستند- فرد دوم در سلسله مراتب قدرت در جمهوری اسلامی بود،‌ با این حال در همان دوران- که برخی ها سیاهش می خوانند- نیز قدرت سبب نشد تا دامانش تر شود و همواره – در حد تشخیص و توانایی اش- پشتیبان ستمدیدگان بود. بسیاری از کسان که در سالهای دهه ۶۰ در زندانهای جمهوری اسلامی بوده اند و هنوز نیز در قید حیات هستند از منش بزرگوارانه آیت الله منتظری و نمایندگانشان در زندانهای آن روزها سخن ها گفته اند، بگذریم از بسیاری کسان که با دخالت مستقیم او از اعدام های دهه ۶۰ جان سالم بدر برده اند.  و باز همه نیک می دانیم که چگونه اعدام فله ای زندانیان چپ و مجاهدین خلق در سال ۶۷ سبب شد آن برخورد نهایی بین آیت اله منتظری و دیگر سران انقلاب رخ دهد و منتظری در یک قدمی ولایت مطلقه به خاطر باورهایش به آن پشت پا بزند. درباره موضع‌گیری ایشان در برابر قتلهای فله‌ای دهه شصت، خوب است به این نکته نیز اشاره شود که عمده کسانی که با موضع‌گیری ایشان از این مجازات وحشیانه گریختند، اعضای همان گروهی بودند (مجاهدین خلق) که فرزند ایشان را به شهادت رساندند. یعنی ایثار در بالاترین حد ممکن. اگر کس دیگری بود، چه بسا که آتش انتقام آنقدر در وجودش زبانه می‌کشید که نه تنها دم برنمی‌آورد بلکه موجبات خوشحالی‌اش نیز فراهم می‌آمد.

در اینجا بد نیست به فرازهایی از نامه مشهور آیت الله منتظری به آیت الله خمینی پس از عزل از قائم مقامی رهبری اشاره کنیم:

آیا می‌دانید در زندان‌های جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس نشده‌است ؟ آیا می‌دانید از بس دزدی و اختلاس مخصوصاً با لباس پاسدار و کمیته زیاد شده مردم احساس امنیت جانی نمی‌کنند ؟ آیا می‌دانید در جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه در فقه خواندیم نه جان مسلمان محترم است نه مال او و افراد شورای عالی قضایی از ترس یکدیگر و یا ترس از تلفن‌های مقامات و یا جوسازی‌های غلط بر این همه خلاف شرعی‌ها به وسیلهٔ سکوت صحه می‌گذارند . آیا می‌دانید در داخل زندان‌ها جنایت می‌شود و شورای عالی قضایی که وظیفه دارد ، یا نمی‌داند و یا جرأت اقدام ندارد؟

این پایبندی عملی مرحوم منتظری به ارزشهایی که بدانها باور داشت به مفهوم دگم و بسته بودن دایره تفکری ایشان نبو،‌ اتفاقا مرحوم منتظری از سنخ آدمهایی بود که آن قدر شجاعت داشت که به اشتباهات فکری و عملی خود اعتراف کند. توجه داشته باشید که هر قدر اعتبار علمی و اجتماعی فرد بالاتر باشد اعتراف به اشتباه دشوارتر و لازمه مناعت طبع بیشتری است. شاید بزرگترین و برجسته ترین نمونه این شجاعت را بتوان در عذرخواهی مرحوم منتظری از ملت ایران و اعتراف او به این مطلب باشد که آنچه او از ولایت فقیه در ذهن داشت این چیزی نبود که امروز اجرا می شود. مورد دیگر اعتراف ایشان به اشتباه بودن گروگان گیری در سفارت امریکا در اظهار نظری در ۱۳ آبان امسال بود.

۳- زندگی شخصی: می گویند درخت هر چه بارش بیشتر باشد افتاده تر است. مرحوم آیت الله منتظری نمونه کاملی از این افتادگی و شکسته نفسی بودند. این صداقت و سلامت نفس در برخوردهای شخصی او با دیگران هویدا بود. زندگی شخصی و لباس او همیشه ساده بود و در برخوردهایش با مردم عادی نیز بسیار خاکی و بی پیرایه بودند. یادمان باشد که مرحوم منتظری تا مدتها فرد دوم در سلسله قدرت جمهوری اسلامی بود با این حال این موقعیت تغییری در رفتار شخصی اش ایجاد نکرد. بر خلاف بسیاری که ادعای مردمی بودنشان گوش فلک را کر می کند ولی «چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند» برای آیت الله منتظری ساده زیستی و مردمی بودن روش زندگی بود نه ژستی سیاسی. او در حالیکه مرجع مسلم و نفر دوم در سلسله قدرت بود نامه هایی را که مردم برایش می نوشتند- و گاها دارای شوخی و توهین و ناسزا هم بود- شخصا مطالعه می کرد و پاسخ می داد. رفتارهای فردی آیت الله منتظری نیز خیلی بی پیرایه بود،‌ همگان به خاطر دارند تألم روحی و سادگی در بیان احساسات آیت‌الله العظمی منتظری را در زمانیکه خبر شهادت فرزندشان به ایشان دادند و ایشان بدون هیچ ریاکاری (که سکه رایج آن دوران بود) برای فرزند برومندشان در برابر دوربین تلویزیون گریستند.

یکی از مهمترین ویژگیهای شخصیتی آن مرحوم سعه صدر و نقدپذیری اش بود. شاید بهترین مثال در این مورد مباحثات و مکاتبات ایشان با دکتر عبدالکریم سروش باشد. پس از اینکه سروش نظریه معروف خود مبنی بر «تجربه نبوی بودن قرآن» را مطرح کرد بسیاری او را تکفیر کردند، ایشان نه تنها چنین نکرد بلکه بر خلاف رفتار اکثر مراجع- که این را کسر شأن خود می دانند- با او وارد مباحثه شد و کوشید به جای چوب تکفیر با زبان استدلال پاسخ او را بدهد.

********

در کنار این ویژگیهای برجسته بدون شک مظلومیت مرحوم منتظری نیز در تاریخ ثبت خواهد شد،‌ بزرگمردی که به مدت دو دهه «شیخ ساده لوح»ی بود که قرار بود «ابتلائات دنیویش» کفاره ساده لوحی اش شود،‌ ابتلائاتی که شامل مقلدان و دوستدارانش نیز می شد و می شود. از این رو منتظری به ويژه برای نسل جوان چهره ای شناخته شده نبود. آنچه در پی آن انتخابات کذایی در ایران رخ داد و موضع گیریهای صریح و شجاعانه مرحوم منتظری در برابر مظالم و فجایعی که رخ داده بود سبب شد مردم و بالاخص جوانان دگر بار منتظری را کشف کنند. مرحوم منتظری بیست سال هزینه آزادگی اش را با ابتلائات دنیوی ای که به ناحق به او تحمیل شده بود پرداخت،‌ ولی آن روزی که از پیش ما رفت با عزت رفت.

*******

آن چه منتظری را منتظری کرد نه فقاهت او بود،‌ نه مواضع سیاسی اش،‌ نه زندگی و منش شخصی اش و نه مظلومیت اش بلکه جمع شدن این عوامل در کنار هم بود،‌ به عبارت دیگر منتظری جمعی بود که از مجموع اجزای تشکیل دهنده اش بزرگتر بود و شاید بتوان گفت از این لحاظ در تاریخ معاصر کشور مان بی همتاست. به عنوان مثال اعتقاد نظری و التزام عملی اش به حقوق بشر بوده که سبب شده دکتر شیرین عبادی او را به حق پدر حقوق بشر ایران بداند.

کوتاه سخن اینکه چه نظرات منتظری را قبول داشته باشیم و چه با آنها مخالف باشیم،‌ منتظری اسوه عملی آن چیزی بود که به آن باور داشت. به جرأت می توان گفت او همه آن چیزی بود که بقیه نبودند واین است آنچه او را از دیگران متمایز می کرد و متمایز می کند. او از جنس افرادی بود که مولانا در موردشان می گوید:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر // از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما // گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست.

روحش شاد،‌ یادش گرامی و راهش پررهرو باد!

دوراهی بزرگ

ارسال‌شده در Iran, politics در دسامبر 27, 2009 توسط hajiakbari

آن طور که به نظر می رسد امروز ۱۷ شهریور جمهوری اسلامی بود، اگر تا پیش از این امکان مصالحه وجود داشت از امروز معترضان دیگر به کمتر از برکناری آیت الله خامنه ای راضی نخواهند شد و به هیچ روی نمی توان پیش بینی کرد پایان این غائله چه خواهد بود. در واقع به جرأت می توان گفت که امروز اصلاحات درون نظام مرد و به تاریخ پیوست و جنبش سبز وارد مسیری شد که از آن بوی انقلاب به مشام می رسد و این به غایت خطرناک است. واقعا مایه تآسف است که آقای خامنه ای با خودخواهی خود کشور را به چنین پرتگاهی رسانده است. در این مقطع که شعارها چنان رادیکال شده اند که مستقیما آقای خامنه ای را هدف گرفته اند رهبران جنبش- آقایان موسوی، کروبی و خاتمی- نیز مجبور هستند بین «حفظ نظام» و «ساختارشکنی» یکی را انتخاب کنند؛ از صمیم قلب امیدوارم که آنها انتخاب شان«ساختارشکنی» باشد چرا که در غیر این صورت آنها از قطار جنبش باز خواهند ماند و یکی از دو حالت زیر اتفاق خواهد افتاد: یا رادیکال تر شدن جنبش سبب خواهد شد که از گستردگی اجتماعی آن کاسته شود و سرکوب آن را برای رژیم آسان تر شود که قدم بعدی آن حذف خشونت بار اصلاح طلبان از نظام خواهد بود،‌ یا آتش اعتراضات بدون حضور این رهبران زبانه خواهد کشید و طومار رژیم را در هم خواهد پیچید؛ در چنین حالتی ممکن است عده ای بخواهند از این آب گل آلود ماهی بگیرند و تجربه تلخ انقلاب ۵۷ تکرار شود که به نظر می رسد هزینه بالایی را به مردم ایران تحمیل خواهد کرد.

نقد مرحوم آیت الله منتظری و آفت «دین ستیزی»

ارسال‌شده در Iran, history, intellect, politics, religion در دسامبر 24, 2009 توسط hajiakbari

در پی درگذشت پدر معنوی جنبش سبز- حضرت آیت الله حسینعلی منتظری- که به حق تمام سبزها و حق طلبان را ماتم زده کرد،‌ جسته گریخته می شنویم و می خوانیم که برخی از این که بت دیگری از آن مرحوم ساخته شود و قضایای انقلاب ۵۷ تکرار شود ابراز نگرانی کرده اند که با در نظرداشت آنچه بر سرمان آمده است خیلی نامعقول نیست.

اصولاًٍ نیز تفاوت جنبش سبز با جنبش های آزادیخواهانه پیشین در تاریخ ایران این است که در آن هیچ شخص و چهره ای مقدس نیست و می توان همه- حتی رهبران جنبش- را نیز نقد کرد؛ از این رو گمان نمی کنم  مرحوم آیت الله منتظری یا هر کس دیگری در این میان به بتی مقدس و غیر قابل نقد بدل شود. اما نگرانی اصلی من این است که تجربه دشوار حکومت دینی در سه دهه اخیر سبب شود ما مبارزان این نسل از آن سوی بام بیفتیم و همانگونه که «انقلابی نبودن» و «معتدل بودن» برای نسل پیش از ما کافی بود تا کسی را در لیست سیاه خود جای دهند، برای ما نیز «مذهبی بودن» و «اعتقاد به نوعی از اسلام سیاسی» سبب طرد افراد و شخصیتها- صرف نظر از نکات مثبت شان- گردد. خوشبختانه از آنچه در این چند روز دیده و شنیده و خوانده ام می توانم بگویم که چنین دیدگاهی در اقلیت است اما این نباید سبب شود تا خطر «دین ستیزی» را در فردای به ثمر نشستن جنبش جدی نگرفت.

متأسفانه برخی از انتقاداتی که در مورد آیت الله منتظری مطرح می شود نیز از همین «دین ستیزی» ناشی می شود و از این پیش زمینه ذهنی نشأت می گیرد که اصولاً یک فرد باورمند- و به طریق اولی یک روحانی و مرجع تقلید- نمی تواند دموکرات، آزادی خواه و طرفدار حقوق بشر باشد. اینان می پذیرند که مرحوم آیت الله منتظری انسان بزرگ و آزاده ای بوده ولی نمی توانند بپذیرند که در تاریخ آزادیخواهی این مرز و بوم او یکی از برترین ها بوده است.

برخی بر او خرده می گیرند که چرا تا پایان عمر بر اعتقادش به ولایت فقیه پابرجا مانده و مهمتر اینکه بسیاری قصد ندارند او را بابت نقشی که در تدوین نظریه ولایت فقیه و وارد کردن آن به قانون اساسی ببخشایند. در اینجا توضیح چند نکته ضروری است:

یکی از مهمترین ويژگیهای یک نقد بی طرفانه و منصفانه در نظر گرفتن ظرف زمانی و مکانی رویدادهاست. همانطور که در یکی از نوشته های پیشینم مفصل بدان پرداخته ام، نظریه ولایت فقیه- که در قرن دوازدهم هجری توسط ملا احمد نراقی به وجود آمد- تلاشی بود برای خارج کردن شیعه از انفعال سیاسی ای که از نظریه انتظار ریشه می گرفت و هر حکومتی را- چه عادل و چه جائر- در زمان غیبت نامشروع می دانست. به عبارت دیگر تا پیش از نظریه ولایت فقیه نظریه سیاسی منسجمی در شیعه وجود نداشت؛ شاید بسیاری از شما ندانید که نفی نظریه ولایت فقیه توسط بسیاری از مراجع و روحانیون سنتی نیز از همین انفعال سیاسی نشأت می گیرد و به معنای تآیید و تجویز دموکراسی نیست. این همه را گفتم تا بدینجا برسم که در گفتمان درون دینی حوزه در دهه ۴۰ نظریه ولایت فقیه- نسبت به گزینه های دیگر- نظریه مترقی تری محسوب می شد. شاید تنها نظریه جایگزینی که بعدها مطرح شد و با دموکراسی سازگارتر بود «نظریه وکالت مالکان شخصی مشاع» مرحوم شیخ مهدی حائری يزدی بود. از این رو از منتظری ای که در حوزه های سنتی دهه ۳۰ و ۴۰ درس خوانده و رشد کرده نباید انتظار داشت که معتقد و بیان کننده لیبرال دموکراسی غربی بوده باشد. از این رو صرف اینکه آیت الله منتظری در تدوین و فرموله کردن نظریه ولایت فقیه نقش داشته وی را در جایگاه متهم قرار نمی دهد. افزون بر اینکه نظریه ولایت فقیهی که توسط آیت الله منتظری مطرح شده با «ولایت فقیه» آیت الله خمینی تفاوت هایی دارد و نقش مردم در آن پررنگ تر است. علاوه بر این باید این نکته را در نظر داشت که نظرات آیت الله منتظری در طی این سی سال دچار تغییرات اساسی ای شده است؛ گرچه وی هنوز اصل ولایت فقیه را می پذیرفت ولی آن قدر آن را محدود به اما و اگر کرده بود که با مفهومی که آیت الله خامنه ای در کتاب «حکومت اسلامی»اش مطرح می کند فرسنگها فاصله داشت و نظام برآمده از آن بیشتر به مشروطه سلطنتی شبیه می شود تا نظام ولایت فقیه امروزی در ایران.

من نیز مانند بسیاری از شما یک نظام جمهوری شسته رفته را به نظام مورد نظر آن مرحوم ترجیح می دهم، ولی هیچ وقت نمی توانم به خودم این اجازه را بدهم که فردی را به سبب اعتقاد به چنین نظامی بکوبم و به «استبدادردگی» متهم کنم یا با اینکه کسی او را سردمدار آزادی بخواند مخالفت کنم.

در اینجا توجه به دو نکته بسیار مهم است:

۱- امروز برای ما آسان است که از آسیب های ولایت فقیه و حکومت دینی سخن بگوییم چرا که سی سال آن را زندگی کرده ایم و تبعاتش را با گوشت و پوست و استخوان احساس کرده ایم، اما فراموش نکنیم که در آن سالها ولایت فقیه صرفاً یک نظریه بود و اصلاً معلوم نیست اگر من و شما خواننده عزیز در آن روزها می زیستیم می توانستیم این روزها را پیش بینی کنیم. یادمان نرود که بسیاری که آن روز موافق ولی فقیه بودند امروز در سلک مخالفان آن درآمده اند. منتظری حتی اگر در استقرار نظام و تثبیت ولایت فقیه هم نقش داشته باشد خیلی زودتر از دوستان و همفکرانش به این نتیجه رسید که این آن چیزی نبوده که او می خواسته است و شهامت آن را داشت که نظامی را که دست پرورده خودش بود نقد کند و نظریه ای را که سنگ بنای آن نظام بوده تعدیل نماید.

۲-  داشتن نظام جمهوری شرط لازم برای دموکراسی نیست، کشورهایی مانند انگلستان، سوئد، نروژ، دانمارک و هلند علیرغم اینکه مشروطه سلطنتی هستند از کشورهایی مانند مصر و سوریه و زیمبابوه و برمه که جمهوری هستند دموکراتیک تر هستند. در واقع لازمه استقرار و پایایی مردمسالاری به رسمیت شناختن حقوق بشر و آزادی بیان و عقیده است،‌ اموری که در نظریات فقهی آیت الله منتظری بسیار بدانها توجه شده است و مهمتر اینکه تمام اینها را در قالب یک گفتمان درون دینی مطرح کرده است که می تواند در جامعه به شدت سنتی ایران نقش تعیین کننده ای در همراه کردن طیفهای سنتی با حرکت آزادی خواهی و دموکراسی خواهی داشته باشد. آیا فردی را که چنین مباحثی را در یک چارچوب درون دینی مطرح کرده است نمی توان دست کم یکی از سردمداران آزادیخواهی در ایران به شمار آورد.

***********

برخی به دکتر شیرین عبادی خرده می گیرند که چرا آیت الله منتظری را «پدر حقوق بشر ایران» خوانده است و آیا فردی بهتر از او در این صد و پنجاه سال آزادیخواهی ایران وجود نداشته که وی آیت الله منتظری را بدین نام خوانده است؟ پرسش من از این دوستان  این است که آیت الله منتظری در طول عمرش چه کاری کرده و چه گناهی مرتکب شده که مجوز محروم شدن اش از این عنوان باشد؟ ممکن است گروهی از نقش او در حاکمیت در سالهای نخستین دهه ۶۰ سخن بگویند و نتیجه بگیرند که وی در تمام آن جنایت ها دست داشته است. اما حدیث کسانی که در آن سالها زندانی بوده اند و کتاب خاطرات اش این گمانه را تأیید نمی کند بلکه حاکی از این است که او در آن سالها از معدود افرادی درون حاکمیت بود که با اعدامها و شکنجه ها و آنچه در زندانها می گذشت مخالفت می کرد. (به عنوان مثال اینجا می توانید مصاحبه محمد علی عمویی از سران حزب توده را که پس از توقیف حزب توده در سال ۱۳۶۲ زندانی شده بود گوش دهید یا نامه های موجود در پیوست خاطرات او را ببینید.) حالا فرض کنیم ایشان در برخی از اعدام ها و بی قانونی های آن دوران هم نقش داشته باشد،‌اما آیا حرکت او در پشت پا زدن به رهبری پس از آقای خمینی و ایستادگی در برابر اعدام های سال ۶۷ برای بخشودگی اش کافی نیست؟

ممکن است عده ای بگویند که منتظری به عنوان یک مرجع دینی نمی تواند معتقد و منادی حقوق بشر باشند؛ این نیز به نظر من بیشتر از «دین ستیزی» این عده ناشی می شود چرا که:

۱-  نظرات فقهی آیت الله منتظری بسیار پیشروتر از روحانیون سنتی حوزه است. شما در کل دنیای اسلام چند مرجع و مفتی را می شناسید که «انسان بودن» و نه «مسلمان بودن» را مبنای حقوق انسانها بداند؟ در حالیکه بسیاری از روحانیون برای بهاییان حق حیات نیز قائل نیستند چند نفر را می شناسید که بگوید بهاییان به صرف انسان بودن شان باید از تمامی حقوق شهروندی برخوردار گردند؟ چند نفر را می شناسید که مجازات ارتداد و خروج از اسلام را مرگ و اعدام ندانند؟ مگر حقوق بشر شامل همین ارزش های جهان شمول نیست؟

۲- اصولاً جو محیط های روشنفکری ما به گونه ای است که نشان دادن اعتقاد به حقوق بشر و دموکراسی «مد روز» شده است، به طوری که بسیاری از ماها بدون اینکه اعتقادی به حقوق بشر داشته باشیم همواره سنگ آن را به سینه می زنیم. بسیاری از همین کسانی که در همایش ها و جلوی دوربین تلویزیون برای حقوق بشر سینه چاک می کنند وقتی صحبت از پایبندی عملی به حقوق بشر می رسد جا می زنند و رفوزه می شوند- کافی است به رفتار بسیاری از مدعیان حقوق بشر در برابر تضییع حقوق اقلیتهای قومی در ایران بنگرید که چگونه به بهانه ترس از تجزیه طلبی به توجیه رفتارهای خشن حکومت با اقلیتها می پردازند. تازه اینها خیلی هاشان در مصدر کار نیستند و این حرفها را می زنند و معلوم نیست که اگر روزی به قدرت برسند عملکردشان بدتر از حاکمان فعلی نباشد. از این رو من آیت الله منتظری را اسوه عملی اعتقاد و عمل به حقوق بشر می دانم و از این نگاه عنوان پدر حقوق بشر ایران را برازنده ایشان می دانم چرا که عمری در محیط سنتی ای چون حوزه- که بسیاری در آن هنوز برای مسلمانان غیر شیعه ای چون من هم حق حیات قائل نیستند چه برسد که بخواهند حرف از حقوق نوع بشر بزنند- منادی ارزشهای حقوق بشری بوده است. مهمتر از این در زندگی عملی خویش و به خصوص زمانی که در قدرت بوده نیز عامل به این ارزشها بوده است. اصولاً ما در کل تاریخ مکتوب کشورمان چند نفر را داریم که در جایگاه قدرت نیز مدافع حقوق بشر باشند و بالاتر از همه به خاطر التزام عملی شان به حقوق بشر به قدرت سیاسی پشت پا بزنند؟ اگر چنین شخصی را سراغ دارید شما به او لقب پدر حقوق بشر ایران بدهید.

*********************

همه آدمها در طول زندگی شان اشتباه کرده اند و آدم های بزرگ نیز از این قاعده مستثنی نیستند،‌ آنچه آدم های بزرگ را از آدم های معمولی مثل من و شما متمایز می کند این است که از اشتباهاتشان درس می گیرند و شجاعت و شهامت پذیرش اشتباهاتشان را دارند و مهمتر از همه اینکه سر بزنگاه هایی که بیشتر آدم ها مسیر نادرست را برمی گزینند آنان به خطا نمی روند. این را هم قبول دارم که در تاریخ معاصر ایران چهره هایی چون امیر کبیر، مصدق و بازرگان بوده اند که اسوه آزادگی و آزادی خواهی بوده اند،‌ همه این افراد اشتباهاتی نیز داشته اند و سخت است بخواهیم بگوییم که کدامشان بهتر بوده اند؛ مرحوم آیت الله منتظری نیز بدون شک در این لیست جای دارد و پیشینه روحانی وی و نقشی که در انقلاب ناموفق سال ۵۷ داشته نباید سبب شود منکر جایگاه رفیع او در تاریخ ایران و دلهای مردم این مرز و بوم گردیم.

پوشش خبری مراسم تشییع آیت الله منتظری در شبکه های خبری بین المللی

ارسال‌شده در Iran, politics, religion در دسامبر 22, 2009 توسط hajiakbari

و این هم از پوشش مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری در شیکه های خبری انگلیسی زبان.

CNN:

BBC:

Aljazeera English:

MSNBC:

France 24:

بازتاب درگذشت آیت الله منتظری در رسانه های بین المللی

ارسال‌شده در Iran, politics, religion در دسامبر 21, 2009 توسط hajiakbari

بر خلاف صدا و سیمای خودمان خبر درگذشت آیت الله منتظری خبر اول اکثر رسانه های خبری جهان در روز یکشنبه بود که تعدادی از آنها در زیر آمده است:

Aljazeera English:

BBC:

CNN:

France 24:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران- کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

ارسال‌شده در Uncategorized در دسامبر 20, 2009 توسط hajiakbari

درگذشت آیت الله منتظری

خیلی وقت بود که پس از مرگ کسی نگریسته بودم که در مرگ این بزرگمرد گریستم. به حق می توان گفت ملتی پدر معنوی خود را که سمبل انسانیت و اخلاق بود از دست داد. آیت الله منتظری این بزرگمرد آزاده از بین ما رفت و ملتی را داغدار کرد. در این بیست سال خیلی ها کوشیدند او را تحقیر و طرد کنند و به قول معروف با شکستن کاسه زرین قیمت سنگ بیفزایند ولی آخر کار حق به حق دار رسید و این مرد بزرگ با عزت از این جهان پرکشید. روحش شاد و یادش گرامی باد!

طرح جداسازی جنسیتی در دانشگاه ها

ارسال‌شده در Iran, politics, religion در نوامبر 21, 2009 توسط hajiakbari

جامعه آکادمیک ایران هنوز از شوک افتضاح تقلب علمی وزیر علوم دولت کودتا بیرون نیامده که یکی دیگر از این آقایان فیلش یاد هندوستان کرده و در باب ضرورت آزمودن طرح جداسازی جنسیتی در دانشگهاههایی چون صنعتی شریف، دانشگاه تهران و شهید بهشتی داد سخن داده اند، مثل اینکه تمام مشکلات آموزش عالی این کشور حل شده و فقط این مانده که ببینیم اگر دخترها و پسرها سر یک کلاس نباشند کیفیت آموزش بهتر می شود یا بدتر.

 

بماند گه اصولاً تنها چیزی که برای این حضرات به اندازه پشیزی ارزش ندارد کیفیت آموزش است وگرنه هیچ گاه دلیلی نداشت در برابر علوم انسانی شمشیر از رو ببندند و استادان برجسته مخالف دولت را قلع و قمع کنند و در مقابل چشم بر تقلب و دزدی علمی وزرای دولت کودتا ببندند. اگر شماها واقعاً به دنبال ارتقا کیفیت آموزش هستید جلوی جعل و تقلّب را بگیرید و فکری به حال فرار مغزها بکنید که بزنم به تخته در آن رتبه اول را برایمان به ارمغان آورده اید،‌ دست کم این قدر شجاعت داشته باشید که دلیل اصلی تان برای طرح این مسائل را بیان کنید و خود را پشت کلمات قلمبه سلمبه ای مثل «کیفیت آموزش» را که نه معنی شان را می فهمید و نه برایتان مهم است پنهان نکنید.

 

بگذارید زیاد حاشیه نروم و برگردم به بحث جداسازی جنسیتی، طرحی که اصولاً وقتی این برادران دینمداریشان اُوِردوز می شود جزو نخستین اموری است که یادشان می افتد، بماند که گیر دادن به این مسائل تا آنجا که من- به عنوان مسلمانی معتقد و مقیَد- می فهمم ربطی به اسلام ندارد و ریشه اش را باید بیشتر در عقده های جنسی سرکوب شده این برادران جستجو کرد تا در متديَن بودن شان. تفکَر بیماری که تنها نتیجه اش در سی سال اخیر این بوده که عقده های خود را در جامعه بازتولید کنند و نسلی عقده ای و سرکوفته بار بیاورند که نه تعریف و شناخت درستی از خود دارد و نه از جنس مخالف شان. حالا هم که بیشتر آنهایی که زمانی با این برادران هم نظر بوده اند و وسط کلاسها پرده می کشیدند سر عقل آمده اند،‌ عدّه قلیلی که سی سال است به اصطلاح سوزن شان گیر کرده می خواهند با زنده کردن طرحی که حتَی در دهه انقلابی ۶۰ نیز امکان اجرا نیافت یکی از معدود راههای شناخت سالم جنس مخالف در جامعه سنَتی ایران را ببندند و شکاف شناختی بین دو جنس را بیش از پیش تعمیق کنند.

 

اصولاً نمی توان با «غریزه» جنگید، وقتی راههای برقراری روابط سالم و سازنده بین دو جنس مخالف محدود و ممنوع می شوند،‌این روابط نه تنها از بین نمی روند بلکه زیرزمینی می شوند و همه خوب می دانیم که نتیجه زیرزمینی شدن چیست. اتفاقی در این سی سال افتاده و طرح جداسازی جنسیتی اگر اجرا شود فقط این مسأله را تشدید خواهد کرد.

 

حدس زدن اینکه اینها چرا در کل به دنبال چنین اموری هستند خیلی دشوار نیست، با این حال چیزی که من نمی فهمم این است که چرا در این شرایط که فضای دانشگاهها ملتهب است و حکومت با بحران مشروعیت روبرو است اینها دست از پرروبازی بر نمی دارند و به اصطلاح بنزین روی آتش می ریزند و همان عدَه قلیلی را که هنوز سیاسی نشده اند را هم رودرروی خود قرار می دهند. این فرار به جلو یا از حماقتشان سرچشمه می گیرد یا از دست پاچگی شان و شاید از هم هر دو.

 

ای شادی آزادی- کاری دیگر از استاد سبز موسیقی ایران محمد رضا شجریان

ارسال‌شده در Iran, music, politics در اکتبر 7, 2009 توسط hajiakbari

جدیدترین تصنیف شجریان با شعری از هوشنگ ابتهاج:

ای شادی ِ آزادی!

روزی که تو بازآیی

با این دل غم‌پرورد

من با تو چه خواهم کرد

غم هامان سنگین است

دل هامان خونین است

از سر تا پامان خون می‌بارد

ما سر تا پا زخمیم

ما سر تا پا خونین

ما سر تا پا دردیم

ما این دل عاشق را

در راه تو آماج بلا کردیم

می‌گفتم روزی که تو بازآیی

من قلب جوانم را

چون پرچم پیروزی

برخواهم داشت

وین بیرق خونین را

بر بام بلند توخواهم افراشت

می‌گفتم روزی که تو بازآیی

این خون شکوفان را

چون دسته گل سرخی

در پای تو خواهم ریخت

وین حلقه ی بازو را

در گردن مغرورت خواهم آویخت

ای آزادی

ای آزادی

بنگر آزادی

این فرش که در پای تو گسترده‌ست

از خون است

این حلقه ی ِ گل خون است

گل خون است

ای آزادی

ای آزادی

ای آزادی

ای آزادی از ره خون می‌آیی

امّا می آیی‌

و من در دل می‌لرزم

می‌آیی و من در دل می‌لرزم

این چیست که در دست تو پنهان است؟

این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟

ای آزادی

آیا با زنجیر می‌آیی؟

می توانید این تصنیف زیبا را از اینجا داونلود کنید.

منبع